سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
">
منوی اصلی
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره وبلاگ
  پایگاه اشعار عاشورایی حسین بادروج[41]


برداشت از این وبلاگ حتی بدون ذکر نام و منبع آزاد است/ شعری که دارد بوی عاشورا عزیز است/ از هر کسی از این و آن فرقی ندارد/ این چند خط نوحه شد سرمایه ی من/ با نام من یا بی نشان فرقی ندارد...
ویرایش
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :56
بازدید دیروز :212
کل بازدید :62283
تعداد کل یاد داشت ها : 69
آخرین بازدید : 93/8/4    ساعت : 8:36 ص
امکانات دیگر

نشسته ام تشنه لب به سجّاده ی دعا

 تا که برگردی

*        *      *

شکسته دل می کنم برایت خدا خدا

 تا که برگردی

*        *      *

می شمارم لحظه های دوری از روی تو را

می کشم از جای پای رفتنت بوی تو را

تا که برگردی

*        *      *

در کمینت ای غزال من دو صد تیر و کمان

چشم ما در راه و دست ما به سوی آسمان

تا که برگردی

*        *      *

می کند ای جان پناه کودکان فاطمه

زیر لب بابا دمادم نام خوبت زمزمه

تا که برگردی

*        *      *

رو بگردان از فرات ای دلبر آزاده ام

تا ببینم بار دیگر موج دریا زاده ام

تا که برگردی

*        *      *

بر نمی دارم نمی گیرم سر از زانوی غم

تا دوباره کم کند روی قشنگت روی غم

تا که برگردی

*        *      *

در خیالم روی ماهت را تجسّم می کنم

در فراقت گریه از شوقت تبسم می کنم

تا که برگردی

*        *      *

کرده می دانم قیامت گردش شمشیر تو

می سپارم گوش جان بر نغمه ی تکبیر تو

تا که برگردی

*        *      *

در غمت آبم مکن بگذار و بگذر از خطر

بگذر از آب روان ای آخرین یار پدر

تا که برگردی

*        *      *

 




برچسب ها : نوحه  , نوحه تاسوعا  , نوحه حضرت عباس  ,


      

 

شاید زبان حال حضرت زینب (ع) باشد در شب یازدهم ...

 

بی حسین و بی عبّاس   

    چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

 

برگردان (1)با شب هجران ، اشک بی پایان

چگونه با غصّه سر کند زینب

  *              *               *

 

در دل شب کنج خیمه مویه خوانم تا سحر

مثل شمعی می رود آهسته جانم تا سحر

در شب شام غریبان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

پر زدی از کنج قلب خستگان سوی بهشت

از بهار قتلگاهت می وزد بوی بهشت

بر مشام سوگواران

 چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

از زوال ظهر عاشورا شبم آتش گرفت

ناله از دل چون بر آوردم لبم آتش گرفت

غم ندارد بی تو پایان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

بشکند دستی که از باغ دلم اکبر گرفت

گریه ام بخشید و از من خنده اصغر گرفت

در غم این لاله رویان

 چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

آنکه می سوزد دمادم در فراقت زینب است

صبح محشر را اگر باشد شبی آن امشب است

بی رخت ای راحت جان

 چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

شعله این غم بگیرد عالمی را در میان

در غم روی تو مردان چون زنان جامه دران

جان جانان خوب خوبان

 چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

لیله القدر غم است و چشم من بر آسمان

تا ببینم مطلع الفجر رخت را بر سنان

بی رخت ای ماه رخشان

 چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

زنده جاوید عشق است کشته در راه تو

تا قیامت از مزار و خاک قربانگاه تو

می تراود نور ایمان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

چشم من بیدار و صبرم خواب و کارم اشک و آه

وعده دیدار ما فردا کنار قتلگاه

زیر تیغ نیزه داران

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

بی تو جانا زائر غم گشتم و پابوس اشک

خیمه ها را روشن امشب می کند فانوس اشک

اشک لرزان ، آه سوزان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

می رسد روزی که مردی از تبار پاک تو

می شود خون خواه زخم پیکر صد چاک تو

می دمد چون ماه رخشان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

ای که با مهر و غمت آغشته شد آب و گِلم

در ستیزی نابرابر با غم است امشب دلم

می چکد اشکم به دامان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

پای صبرم بسته و دستم به دامان دعاست

امشب از این غم بمیرم یا بمانم با خداست

دل ندارد بی تو سامان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

زمزمه در گوش جانم نغم? حق خواهی ات

برنگردم یک قدم جانا من از همراهی ات

تا که دارم در بدن جان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

دیدم ای سرو بلندم بر زمین افتادنت

نفخه صور مرا زد لحظه جان دادنت

تشنه جان دادی به میدان

چگونه شب را سحر کند زینب

  *              *               *

دیشب از مُهر نمازت آسمان بو می کشید

دامنت را دستِ دل این سو به آن سو می کشید

امشب از داغت پریشان

چگونه شب را سحر کند زینب

 




برچسب ها : نوحه  , نوحه عصر عاشورا  , زبان حال حضرت زینب  ,


      

  ارزش و اهمیت  واقعی هر نکوداشت و تجلیل، به والایی و معناداربودن  کاری است که «تجلیل شونده» ، انجام داده  وبی شک انگشت اشاره ی هر ستایش وتمجید یا ادای احترام در مراسم « تجلیل» قبل از آن که شخص خاصی را نشان بدهد ، ارزش کار انجام شده را نشانه می گیرد .   تجلیل از پیر غلامان حسینی ، تجلیل از حنجره های وقف شده ای است که یک نیم روز عاشقی را،  یک عمر فریاد زدند . تجلیل از ذاکر ابا عبد الله (ع)تحسین  نسیم شور انگیز  نغمه ای است که وقتی می وزد نه تنها بغض ها ،بلکه   فاصله ها را می شکند و هر لحظه دلها را به نقطه ی اتصال نزدیک و نزدیک تر می سازد .  

حاج میرزا علی روحانی مهر  در سال 1321 هجری شمسی در شهر دزفول  دیده به دنیا باز کرد. آنطور که خودشان نقل کرده اند مداحی را از سن دوازده سالگی در تکیه ای واقع در محله ی مسجد آغاز کرد و بعد از آن با توجه به  درخشش تحسین برانگیز خود به هیات های عباسیه و کوی آیت الله نبوی و نهایتاٌ به هیات عزاداران حضرت علی اکبر(ع)  حسینیه پیر نظر پیوست . قبل از انقلاب با خواندن نوحه ای  با عنوان : «در قیامت از شما قرآن شکایت می کند» حساسیت ساواک را برانگیخت .به گونه ای که برای وی مزاحمت هایی ایجاد شد . در دوران دفاع مقدس نیز به رغم محدودیت های جسمی به بعضی از مناطق جنگی و پادگان های نظامی می رفت و با قرائت دعا و مداحی برای رزمندگان ادای تکلیف می کرد.

وی از  معدود ذاکرانی است که با وجود معلولیت جسمی و مشکلات آن ، توانست به مدد پشتکار و  صدای گرمی  که هدیه ی خداوند به او بود ، بیش از نیم قرن دلهای مشتاق یک شهر در چند دهه را مهمان نوای دلنشین خود کند و در خاطره ی عاشوایی مردم دیار دارالمونین ثبت شود . 

  از همان بچگی حتی قبل از آن که بتوانم چیزی بخوانم یا بنویسم  با صدای حاجی مانوس بودم . یادم می آید در آن سالها جمعیت کثیری از نقاط مختلف شهر خود را به حسینیه پیرنظر می رساندند تا مستمع مرثیه خوانی و نوحه های گرم او باشند . در مسیر تاسوعا و عاشورا نیز هیئت ما را با نام حاج میرزا می شناختند .  مرحوم بادلان و مرحوم گلستانی و بعد ها  آقای ناظمعلی و سید حبیب حبیب پور و شاید بیش تر از همه ،  آقای حاج یوسف حاج طالب ، از جمله شاعرانی بودند که   اشعار نوحه های او را تامین می کردند . چند سالی هم بنده توفیق داشتم بعضی از نوحه های او را بنویسم و از نزدیک شاهد دغدغه و تلاش بی وقفه او حتی چندین  ماه قبل از محرم هر سال  باشم .   در سالهایی که بیش تر با ایشان مانوس بودم    او را همیشه شاکر و سپاس گزار نعمتی می دیدم که به وی ارزانی شده و بارها این حقیقت را صادقانه به زبان می آورد. حاجی هیچ نوع انتظار و چشمداشت مادی برای کاری که می کند نداشته و ندارد  و بعد از رضایت پروردگار ،ر ضایتمندی مخاطب را را بالاترین پاداش می داند . هیچگاه ندیدم بدون بسم الله حتی برای تمرین نوحه ها زبان به خواندن باز کند .خوش رویی و بی تکلف بودن  نیز از ویژگی های ممتاز و برجسته ی اوست .

 

نوشتن این چند سطر را وظیفه ی خود دانسته و ضمن ادای احترام به این مداح ارجمند شهرمان که در دوازدهمین اجلاس بین المللی پیرغلامان حسینی در اهواز  به عنوان مداح منتخب از استان خوزستان از وی تجلیل شد  ، از درگاه خدای سبحان توفیق روز افزون همراه با صحت و سلامتی برای ایشان  و خانواده ی محترمشان را خواستارم . بی ترید این مداح پیشکسوت حرف ها و خاطره های زیادی برای گفتن دارد که اگر مجال و فرصتی برای بیان آنها دست بدهد ، می تواند قابل توجه و درس آموز به ویژه برای مداحان جوان باشد . و خلق این فرصت و مجال همت صاحبان رسانه و فعالان فرهنگی را می طلبد




      

زبان حال حضرت عباس - قمر بنی هاشم (ع)

 

******************* 

حیاتم از دمِ روحانی تو

نفس هایم همه ارزانی تو

بگیرم من اگر صد جان دیگر

دوباره می کنم قربانی تو

****************

بیا تا پیش پای تو بمیرم

کنار تو ، برای تو بمیرم

میانِ این همه پیمان شکسته

سرِ عهد و وفای تو بمیرم

*****************

تو نوری از جمالِ لایزالی

مبادا چشمم از روی تو خالی

خدا داند تمنّای دلم چیست

« وَ عِلمُ اللهِ حَسبی مِن سُؤالی»

*****************

من از زندان این تن ، با تو رَستم

هوادار توام ، تا زنده هستم

نیفتد بین ما هرگز جدایی

اگرچه از بدن افتاده دستم

*******************

تو هم درمانی و هم دردم ای دوست

به عشقت بوده هرچه کردم ای دوست

اگر برخیزم از این بستر خون

دوباره دور تو می گردم ای دوست

*********************

من از تو دل ، تو از من برده ای هوش

شهادت بهر ما وا کرده آغوش

اگر از تن سر و دستم بگیرند

« نگردد مِهرت از جانم فراموش»

********************

 

 




برچسب ها : دوبیتی عاشوارایی  ,


      

 

شاخه ی نخل غدیرم          من اباالفضل دلیرم

*          *         *

می روم تا انتقامِ          مادرت زهرا بگیرم

*          *         *

کرده ای بی باده مستم

سر خوش از جام الستم

از ولادت تا شهادت

با تو بودم با تو هستم

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

عاشقم عاشق ترم کن

آتشم خاکسترم کن

اذن میدانم ببخشا

رو سفید محشرم کن

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

دیده بستم جز به رویت

پر نگیرم جز به سویت

رستم از تن ، جا گرفتم

زیر چتر آبرویت

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

عشق شیرین تو در جان

می دهد شورم به میدان

روز دشمن می کنم من

چون  شب زلفت پریشان

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

در دو عالم با تو یارم

سر ز کویت بر ندارم

در ره تو جان چه قابل

هر چه دارم از تو دارم

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

من به هر کس دل نبندم

جز به لبخندت نخندم

با تو فردا جان جانان

بر سر نی سربلندم

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

در رهت ای نور عصمت

می کنم مردانه همت

زاده ی آنم که فردا

قاسم نارست و جنت

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

عشقت ای یار یگانه

کنج قلبم جاودانه

چشم و دست من فدایت

می دهم سر بی بهانه

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

من همای خیمه هایم

کربلایت شد منایم

از حرم تا نهر علقم

می شود سعی و صفایم

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

یوسف مصر امامت

ساقی شهد کرامت

هر که اینجا سر نبازد

می کشد عمری ندامت

من اباالفضل دلیرم

*          *         *

سروده شده در محرم 85

 

 




برچسب ها : نوحه  , نوحه تاسوعا  , نوحه حضرت عباس  ,


      

 

از حرم تا خاک سرخ علقمه

پر شده از ردّ پای فاطمه

*        *       *

آمده یاس کبود مرتضی

هان بترسید از خدای فاطمه

*        *       *

آمده نور دل و شب های من

مرهم زخم دل تنهای من

روشنای دیده ی بابای من

لنگر آرامش غم های من

                                      گشته ام با ناله هایش هم نوا

                                      می گذارم سر به پای فاطمه

*        *       *

آمده اینجا دم از دلبر زند

باز هم زهرا دم از حیدر زند

آفرین بر همّت اکبر زند

بوسه بر قنداقه ی اصغر زند

                                          گشته یا رب آسمان کربلا

                                             نور باران از لقای فاطمه

*        *       *

رفته زیر ابر خون ماه فرات

بسته شد بر اصغرم راه نجات

دیده ام بر مشک پاره مانده مات

کرده سیرم داغ عباس از حیات

                              یاس من ، عباس من کردی فدا

                             چشم و دست و سر برای فاطمه

*        *       *

شمع خاموشم در آغوش رباب

اصغرم در حسرت یک قطره آب

یا رب اینجا ماهم افتاد از رکاب

ساقی لب تشنگان بو تراب

                                  از قفس شد مرغ جان او رها

                                       پر گرفته در هوای فاطمه

*        *       *

جانفشانی کرده اینجا یار من

یکّه تازی ، شیر میداندار من

دلبر من ، یوسف بازار من

گشته پرپر لاله ی بی خار من

                                       سر نهاده بر سر خاک بلا

                                   شد فدای من ، فدای فاطمه

*        *       *

کوکب من ، ماه شام تار غم

رفت و مانده روی دوشم بار غم

بعد از این یا رب من و آوار غم

کی گره وا می کند از کار غم

                                با لبی خشکیده و دستی جدا

                                    رفته از دستم همای فاطمه

*        *       *

کربلا ای وادی شور آفرین

شاهد ایثار و عزم آهنین

ردّ پای عشق بر خاکت ببین

شبنم اشک از گل رویش بچین

                                          همنوایی کن مرا در این عزا

                                    هم صدا با گریه های فاطمه

*        *       *

آنکه برد از دل قرار و هوش من

تشنه می جنگید دوشادوش من

یاس زیبای شقایق پوش من

غرق خون افتاده در آغوش من

                                    می زنم بوسه بر این دستِ جدا

                                            سایبان لاله های فاطمه

*        *       *

علقمه بشنو صدای پای عشق

گریه های آسمان پیمای عشق

ناله سر کن با دل تنهای عشق

جان حیدر ، دُرّ بی همتای عشق

                                         آمده تا بار دیگر خیمه ها

                                        جان بگیرد از صدای فاطمه

*        *       *

کربلا این بوی خوش احساس کن

خاک خود مست از بهار یاس کن

دامن از اشکش پر از الماس کن

ناله با او در غم عباس کن

                                  شاهد غم باش و این آه و نوا

                                   اشک زینب ناله های فاطمه

*        *       *

سر زده گل از گریبان فرات

خاتم غم شد سلیمان فرات

زورق دل غرقِ طوفان فرات

در عزای ماه رخشان فرات

                                         آمده یاس کبود مرتضی

                                  هان بترسید از خدای فاطمه

*        *       *

می رسد از علقمه بوی بهشت

آمده دلخسته بانوی بهشت

کرده جاری اشکِ چون جوی بشهت

می برد عباس من سوی بهشت

                                    کرده شمع خود گل باغ مرا

                                      نقش لبخند رضای فاطمه

*        *       *

رفته تنها سایبانم در کویر

ساقی لب تشنه ، عباس دلیر

نخل من از شرم اصغر سر به زیر

علقمه از این عطش آتش بگیر

                                 خاکیا امشب طلب کن از خدا

                                     حاجت دل با دعای فاطمه

*        *       *

( سروده شده محرم 85)

 

 




برچسب ها : نوحه  , نوحه حضرت عباس  , نوحه ابا الفضل  ,